شمارهٔ ۸۳۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نخست از پهلوی خود دید آفت ها دل تنگم
شکست از موج خارا خورد این آیینه در سنگم
بیاد چشم مستی دارد از بس عشق دلتنگم
بریزد خون صهبا از شکست شیشهٔ رنگم
مرا باید کشید آزار هر کس را رسد دردی
محیط عالمست از وسعت مشرب دل تنگم
بزور معجز آخر رو بسویم کرد آن بدخو
بتابد پنجهٔ خورشید عشق آتشین چنگم
چو آن زخمی که از خونگرمی مرهم بهم آید
نهان گردید جویا در نگین نام من از ننگم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دلتنگیهای خود سخن میگوید. او به آزارهایی که از عشق و شکست متحمل میشود، اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند از غم و درد خود فرار کند. معجزات عشق و زیبایی آن را نیز توصیف میکند و در نهایت به زخمی که از عشق دارد و ننگی که ممکن است به همراه داشته باشد، میپردازد. احساسات عاشقانه و عذابهای ناشی از آن به خوبی در این اشعار نمایان است.