شمارهٔ ۸۶۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به جز سر جوش می عقلآفرینی چون نمیدانم
خم میخانه را کمتر ز افلاطون نمیدانم
چه لاف همسری با قامت او میزنی ای سرو
به پیش مصرع قدش ترا موزون نمیدانم
ز پهلوی دلم هر قطرهاش شور دگر دارد
سرشک دیدهٔ تر را کم از جیحون نمیدانم
ز بس سرگشتهام، در وادی آوارگی خود را
کم از مجنون ندانم گر به از مجنون نمیدانم
حرامم باد سیر این چمن بیروی او جویا
اگر هر غنچهٔ گل را دلی پرخون نمیدانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمگین شاعر اشاره دارد. او در ابتدا به عقل و تفکر میپردازد و میگوید که در این زمینه نمیتواند به روشنی بیان کند. سپس به زیبایی و قامت معشوق خود اشاره کرده و میگوید که کسی نمیتواند به او نزدیک شود. شاعر همچنین از درد و اشک خود میگوید و آن را بیشتر از دریای جیحون میداند. او از سرگشتگی و آوارگی خود شاکی است و خود را به مجنون تشبیه میکند. در پایان، عشق به معشوق برای او آنقدر ارزشمند است که نبود او باعث ناراحتیاش میشود و برایش حرام است که در چمن بدون معشوقش قدم بزند.