شمارهٔ ۸۵۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلی از فیض یاد عارضش رشک چمن دارم
قفس را می کند گلدام، طاؤسی که من دارم
به رنگ شمع فانوسی که افروزند در محفل
ز فیض نور معنی خلوتی در انجمن دارم
کسی چون من نباشد سیر چشم نعمت دنیا
جواهر سرمه ای در دیده از خاک وطن دارم
چو از شاخ زبان برخاست عالمگیر می گردد
من از هر جنبش لب شهپر مرغ سخن دارم
ز نور فیض همچون کسوت فانوس لبریز است
بحمدالله بجای خود ترا در پیرهن دارم
بلغزید از صفای چهره اش پای دلم جویا
نشان یوسف خود را در آن چاه ذقن دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و فیض وجود محبوب خود اشاره میکند و احساساتی عمیق از عشق و شگفتی را بیان میکند. او به قفس و حسرت پرواز اشاره میکند و از نور و روشنایی که محبوبش به او میبخشد، سخن میگوید. او خود را در نعمتهای دنیا غرق میبیند و نسبت به زیباییهای وطنش حس تعلق دارد. همچنین، با بیانهایی عمیق از عشق و سخن، نشان میدهد که هر حرکتی از زبان و بیان او، تاثیرگذار و جهانی است. در نهایت، شاعر از زیبایی چهره محبوبش گویی نشانهای از یوسف را در دل خود احساس میکند.