شمارهٔ ۸۶۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا ز جام عشق دل مستان شد و دیوانه هم
چون گهر مستغنی است از فکر آب و دانه هم
شیشه های طاق این غمخانه دلهای پر است
شکوه ها زین دور دارد با لب پیمانه هم
صدمه های دل تپیدن نه همین رنگم شکست
رخنه ها افکند در دیوارهای خانه هم
کرم شب تابیست چون گردد به گرد عارضش
شمع بزم یار گاهی، می شود پروانه هم
گریهٔ مستی نه تنها غم زدای سینه است
صیقل دلهاست جویا قهقه مستانه هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حال و هوای عشق و دیوانگی میپردازد. او از شعف و مستی ناشی از عشق صحبت میکند که باعث بینیازی از چیزهای مادی میشود. دلها پر از غم و دردهای ناشی از عشق هستند و شکوهها و یادها به همراه جامی از عشق در یادها باقی ماندهاند. شاعر به دردهای دل و فرورفتگی در احساسات اشاره میکند و در نهایت به جنبههای شادی و شوق در زندگی عاشقانه میپردازد که میتواند دلها را جلا دهد و از غمها بکاهد.