شمارهٔ ۸۷۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افروخت تا ز باده عذار سمن برم
حسنش می دو آتشه ریزد به ساغرم
چشمم ز فیض آتش دل گشت گریه خیز
دریا به جوش آمده از تاب گوهرم
از دستبرد جرأت من غافل است خصم
دندان فشرده بر دم خنجر چو جوهرم
بس عقدهٔ محال گشودم ز جستجو
در موج خیز آب گهر تا شناورم
جویا قدم برون ننهم از ره رضا
در موج خیز بحر حوادث چو لنگرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات عشق و شور زندگی سخن میگوید. او نشان میدهد که عشقش مانند آتش در ساغر او میسوزد و زیبایی معشوقش چنان شور و حرارتی به وجود آورده که چشمانش پر از اشک میشود. او تاکید میکند که دشمنانش از قدرت و جرأت او غافلند و او به جستجوی حقایق زندگی و شنا کردن در دریای تجربیات ادامه میدهد، در حالی که در مواجهه با حوادث زندگی احساس ناپایداری دارد. در نهایت، او نشان میدهد که هرگز از جستجوی حقیقت و رضا دست نمیکشد.