نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اصلا بمی شکایتی از غم نکرده ایم

هرگز ز زخم شکوه به مرهم نکرده ایم

ما در مصاف همدم شمشیر جرأتیم

بازوی عجز پیش کسی خم نکرده ایم

پیوسته تلخ کام نشاط است امید ما

ما لب چشمی ز چاشنی غم نکرده ایم

تنها ز دل بخون تمنا طپیده ایم

بیگانه را به راز تو محرم نکرده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان بی‌اعتنایی به غم و دردهای زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که هرگز از دردهای خود شکایت نکرده و برای زخم‌ها مرهمی نخواسته است. شاعر خود را قوی و شجاع می‌داند و قبول ندارد که در برابر کسی ضعیف شود. امید او تلخی‌های زندگی را نیز در بر می‌گیرد و از غم فاصله گرفته است. علاوه بر این، او از عشقی عمیق و رازآلود سخن می‌گوید که تنها برای خود حفظ کرده و بیگانه‌ای را در آن شریک نکرده است.