نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست تنها بی‌رخت دشمن گریبان ناله‌ام

رخنه اندازد جرس‌آسا به دامان ناله‌ام

همره من گر شوی در گلستان جوش گل است

غنچه را از بس کند خاطر پریشان ناله‌ام

لخت دل با خون حسرت بس که ریزد هر طرف

بی‌تکلف کرده عالم را گلستان ناله‌ام

رخنه می‌اندازدش چون غنچه در جیب و بغل

گر رساند چرخ را دستی به دامان ناله‌ام

نالهٔ نی می‌کند دل را همین سرگرم شوق

می‌شود آتش‌فروز صد نیستان ناله‌ام

دل تپیدن؛ طبل و لشکر؛ فوج غم؛ آهش؛ علم

سوی گردون می‌رود جویا به سامان ناله‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود می‌گوید. او در آغاز احساس تنهایی و غم را مطرح می‌کند که با ناله‌هایش همراه است. وقتی کسی در کنار او باشد، یادآور شادی و زیبایی گلستان است و ناله‌های او ناشی از دل‌نگرانی و اضطراب است. شاعر به توصیف درد و حسرت دل می‌پردازد که همچون گلستانی مملو از غم و اندوه است. او همچنین با ناله‌ها، عشق و شوق را به تصویر می‌کشد که همزمان با دل‌تپیدن و غم، شعله‌ور می‌شود. در نهایت، درد و غم او به آسمان و دوردست‌ها می‌رسد و در جستجوی آرامش است.