شمارهٔ ۸۷۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افروختهٔ عشقم و پروانهٔ خویشم
مجنون تو لیلی وش و دیوانهٔ خویشم
از روز سیه اهل هنر شکوه ندارد
یاقوت صفت شمع طربخانهٔ خویشم
از آتش سودای تو چون کرم شب افروز
هر شام چراغ خود و پروانهٔ خویشم
بگذشت چو گل موج طربناکی ام از سر
طوفانی ترخندهٔ مستانهٔ خویشم
حال دلم از من ز چه پرسی که چو جویا
عمریست که یار تو و بیگانهٔ خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق عمیق و شدید خود سخن میگوید و خود را به یک پروانه تشبیه میکند که برای معشوقش میسوزد. او بیان میکند که با وجود درد و رنجی که از عشق میکشد، همچنان به عشق خود ادامه میدهد و نمیتواند از آن جدا شود. شاعر در مورد وضعیت روحی و هنریاش میگوید که در عالم هنر هیچ جایی برای شکوه ندارد و خودش را شمع طربخانه میداند. در نهایت، او به وضعیت دلش اشاره میکند و میگوید که عمری را در عشق یارش گذرانده و حالا دیگر به بیگانگی با خود عادت کرده است.