نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم

همچو قندیل ز طاق حرم آویخته ایم

بر نداریم ز مژگان کجت دست امید

همچو خون در دم تیغ ستم آویخته ایم

آشنای تو بود هر که ز خود بیگانه است

رام عشقیم و به دامان رم آویخته ایم

لرزد از دهشت ما شعلهٔ دوزخ بر خویش

تا که در دامن لطف و کرم آویخته ایم

حسن را زیب دهد قد دو تای عاشق

ما به زلف سیه او چو خم آویخته ایم

شاهد هستی ما پرده نشین ساز است

تا که جویا چو اثر با نغم آویخته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به شدت به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند. او دل خود را به ابروی معشوق آویخته و از امیدش به محبوب دست برنمی‌دارد. شاعر همچنین بیان می‌کند که تنها کسانی که از خود بیگانه‌اند، آشنا با عشق معشوق هستند و به نوعی به دامان او آویخته‌اند. او به شدت وابسته به عشق است و این وابستگی را با تصاویری مانند قندیل و تیغ ستم توصیف می‌کند. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که زیبایی معشوقش را با قد عاشقان مقایسه می‌کند و در نهایت، او را به عنوان شاهد هستی می‌داند که با نغمه‌ای خاص در زندگی‌شان حضور دارد.