شمارهٔ ۸۸۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خاکساری را چو نقش پای تا دل بسته ایم
خویش را چون جاده بر دامان منزل بسته ایم
حسنش از طفلی نمک پرورد شور عشق ماست
ما بجای مهره بر گهواره اش دل بسته ایم
شهد ناب از دیده می ریزد سرشک ما به خاک
تا دل خود را به آن شیرین شمایل بسته ایم
تا توان روز جزا با این نشانش یافتن
ما ز خون خود حنا ز دست قاتل بسته ایم
زور وحشت الفت ما را ز کویش نگسلد
دل به تار زلف آن مشکین سلاسل بسته ایم
در حقیقت غنچهٔ گلزار نومیدی بود
اینکه بر نخل حیات خویشتن دل بسته ایم
در پناه دردمندی از حوادث ایمنیم
ما که بر بازوی خود طومار از دل بسته ایم
خامشی مفتاح قفل بستهٔ دلها بود
ما لب خود را برای حل مشکل بسته ایم
حرز ما جویا دل پرمهر شاه اولیاست
رشتهٔ جان را از آن با این حمایل بسته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر خود را به مانند خاکساری که در پی نقش پای معشوق است، توصیف میکند و از دل بستگیهایش به محبوب میگوید. او از احساسات عمیق و شوری که از زمان کودکی نسبت به معشوق دارد، سخن میگوید و دل را به مهرهای در گهواره و حلاوت نازکی که از چشمانش میریزد، تشبیه میکند. شاعر با اشاره به دلبستگیاش، به نشانههای عشق و فراق اشاره میکند و خود را در دامان محبتی میبیند که به او امید و امنیت میبخشد. او در نهایت به خاموشی و نگهداشتن محبت اشاره میکند که موجب میشود دلها قفل ببندند و از طرفی به وجود خصیصهای همچون صداقت و محبت در وجودش افتخار میکند. در کل، این شعر نمادی از عشق پایدار و وابستگی عمیق به معشوق است.