شمارهٔ ۸۸۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما که دل در فکر دنیای خراب افکنده ایم
گوهر یکدانه ای را در خلاب افکنده ایم
مغز خورشید از شمیم عشق باشد عطسه ریز
تا بر این اخگر ز لخت دل کباب افکنده ایم
در طریق جستجو از گرمی رفتار خویش
آتش شوقی در آغوش شتاب افکنده ایم
سادگی بین کز پی تحصیل آرام و قرار
خویش را در موج خیز اضطراب افکنده ایم
شاهد دیدار از آیینهٔ ما رو نتافت
تا به رخ از پردهٔ حیرت نقاب افکنده ایم
در هوای گرم سیر عشق امشب ما و یار
جامه خواب از پرنیان ماهتاب افکنده ایم
خویش را جویا به رنگ نقش پای زایران
بر در دولت سرای بوتراب افکنده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عمیق عاشقانه و تضادهای میان دنیای مادی و عشق حقیقی میپردازد. شاعر از اینکه دل خود را در دنیای خراب و ناپایدار افکنده، ابراز ندامت میکند و نشان میدهد که عشق واقعی همانند گوهر نایابی است که در دل کثیف دنیا گم شده. همچنین به عشق و شوقی اشاره میکند که آتشسوزان و مخاطرهآمیز است و انسان را به حرکت و جستجو وامیدارد. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به دنیای عشق و دیدارهای عاشقانه اشاره میکند و ترکیب خواب و خیال را به تصویر میکشد. این شعر در پیآمدهای عشق، آرامش و اضطراب، و زیباییهای آن تأمل میکند.