شمارهٔ ۸۹۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یکرنگ بیخودی شده از خود بریدهام
با وحشت آرمیدهام از بس رمیدهام
عرش برین مقام من از فیض بیخودی است
از خویش رفتهرفته به جایی رسیدهام
چون سایه در ره تو به خاک اوفتادهام
گرد ره فنا شده رنگ پریدهام
سر مگوی پردهدریهای غنچه را
جویا هزار بار ز بلبل شنیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از خودبیگانگی و ناامیدی شاعر است. او از وحشت و دلهرهای که دارد، از خود دور شده و به مرحلهای از بیخود شدن رسیده است که احساس میکند به عرش مقام بالایی دست یافته است. شاعر به مانند سایهای که در مسیر معشوق به زمین افتاده، رنگ و روحش را باخته و به فنا نزدیک شده است. او به دنبال فهم عشق و زیباییهای غنچههاست اما میداند که این پردهدارها چیزهای زیادی در قلب بلبلها نهفته دارند که او بارها شنیده است.