شمارهٔ ۸۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زحال من چسان آگاه گردد شوخ خودکامم
که قاصد را بلب ماند نی شد ناله پیغامم
چنان سیل سرشکم کرده طوفان در شب هجران
که موج اشک شد انگشت حیرت بر لب بامم
بحسرت بگذرانم بسکه دور از شکرین لعلی
نگین دان چشم پرخونی شود از پهلوی نامم
بجسم نازکش ترسم که سنگینی کند جویا
قبا از نکهت گل گر کند در بر گل اندامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد دوری و فراق از محبوبش میپردازد. شاعر به طغیانی از اشک و غم اشاره کرده و میگوید که حسرت و درد فراق او را به شدت آزار میدهد. او از ارتباط بین قلب و جسمش صحبت میکند و از سنگینی احساسی که دارد میترسد. در نهایت، گل و نکهت آن را به زیبایی محبوبش تشبیه میکند و از تأثیر این دوری بر روح و جانش میگوید.