شمارهٔ ۸۹۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لخت لخت از یاد رویت شد دل بی کینه ام
عاقبت از شوخی عکست شکست آیینه ام
پنجهٔ عشقت درونم را ز بس کاویده است
پردهٔ فانوس شمع دل شد آخر سینه ام
خصم سرکش را شکست از سینه صافی می دهم
سنگ خارا را نماید توتیا آیینه ام
کی بود در خصمی ما اختیاری چرخ را
در دلش همچون شرر در سنگ باشد کینه ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات عاشقانه و دل شکستگی خود میپردازد. او از یاد روی معشوقش دل کنده و به نوعی شکست آینه خود را به شوخی عکسی نسبت میدهد که از او دارد. عشق معشوق به قدری در وجود او نفوذ کرده که احساساتش را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است. شاعر در عین حال از قدرت خود برای شکست دادن دشمنانش سخن میگوید و به طور کلی به تضادهای عشق و کینه در دلش اشاره میکند. کلمات و تصاویری که استفاده میکند، نشاندهنده درگیریهای درونی و احساسات پیچیده اوست.