شمارهٔ ۹۱۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بزم رقصی زا ن نگار سیمبر می خواستیم
پیچ و تاب زلف با موی کمر می خواستیم
تا زبان شکوهٔ بیداد را سامان دهیم
غنچه آسا یک بغل لخت جگر می خواستیم
می کند فیض ریاضت نفس کافر را علاج
از شکست خویش بر دشمن ظفر می خواستیم
تا نیفشانندش از دامان دلها چون غبار
نالهٔ جوشیده از جیب اثر می خواستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره نیاز و آرزوی شور و شوق رقص و زیبایی است. شاعر به یادخواهی از زیباییهای عشق و محبت اشاره میکند و میخواهد با بیان احساساتش، درد و لذت را سامان دهد. اشاره به زلف و موی معشوق، نماد عشق و زیباییست و شاعر از آن میخواهد تا احساساتش را بیان کند. همچنین به تقدیر از سختیها و تلاش در برابر دشمنان اشاره دارد و در نهایت، خواهان رهایی از غم و غبار دلهاست. شعر بیانگر تمایلات انسانی و جستجوی خوشی و زیبایی در زندگی است.