شمارهٔ ۹۱۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به معراج فنا یعنی شهادتگاه عشق
بال و پر از شعله مانند شرر می خواستیم
شوخ چشمی را ز حد برداشت شمع بزم یار
ما چراغ خلوت از خود چون گهر می خواستیم
حسن پاک آفتابم در خور هر دیده نیست
دیده ای از چشم شبنم شسته تر می خواستیم
تا بکام دل توان خندید جویا غنچه وار
در بهاران از خدا یک مشت زر می خواستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و جستجوی زیبایی و حقیقت اشاره دارد. شاعر از عشق و شهادتگاه عشق صحبت میکند و در این مسیر، آرزو دارد که به معراج فانی دست یابد. همچنین به زیبایی و ویژگیهای دلانگیز معشوق اشاره کرده و از این که حسن او در خور هر چشمی نیست، ابراز تاسف میکند. نهایتاً، شاعر امید دارد تا در زندگی شادی و غنای بیشتری را تجربه کند.