نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هیچ کس نرسیده است سود ازین مردم

به غیر درد که بر دل فزود ازین مردم

مدار چشم نکویی و جود ازین مردم

زیان مکن به تمنای سود ازین مردم

دلم چو آبله در راه آشنایی ها

کدام روز که پرخون نبود ازین مردم

مدام زورق جان از عناصر افتاده است

به چارموجهٔ بحر وجود ازین مردم

چه مایه نفع که از نقد عمر برگیرد

کسی که نیستش امید سود ازین مردم

چو عقربت زده با نیش غیبت از دنبال

ترا حضور تو هر کس ستود ازین مردم

ز خلق گوش و زبانم به راحت افتاده است

که بسته شد ره گفت و شنود ازین مردم

ز سرعت اثر زهر مار باخبر است

کناره جوی شد آنکس که زود ازین مردم

به غیر چاک گریبان و زخم سینه نبود

دری به روی دلم گر گشود ازین مردم

به غیر آنکه گناه نکرده را بخشند

مدار جویا امید جود ازین مردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به طور کلی به ناامیدی و درد ناشی از روابط با مردم اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که از این مردم هیچ نفعی به جز درد نیست و تلاش برای به دست آوردن محبت و خوبی از آنها بیثمر است. دلم پر از دل‌تنگی و جراحت است و هر روز که با دیگران مواجه می‌شوم، درد و زخم‌ها بیشتر می‌شود. شاعر به زخم‌های عاطفی و غیبت در روابط نزدیک اشاره می‌کند و می‌گوید دیگر نمی‌تواند به خوبی و محبت از مردم امیدوار باشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که به جز گناهکاران، به دیگران امیدی برای احسان و ایثار نداشته باشد. به طور کلی، شاعر از ناامیدی و آسیب‌پذیری در ارتباط با دیگران سخن می‌گوید.