شمارهٔ ۹۳۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زخنده ساغر بر لب رسیده ای دارم
زگریه بادهٔ ناب چکیده ای دارم
گل بهشت قناعت بود سرافرازی
چو کوه، پای به دامن کشیده ای دارم
هوای باغ و سر گلشنم چو بلبل نیست
دل به کنج قفس آرمیده ای دارم
به کام من بود امروز لعل تو خط یار
هزار شکر شراب رسیده ای دارم
هزار شکر کز افعال زشت خود جویا
دل به خون ندامت تپیده ای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و ندامت شاعر اشاره دارد. شاعر از شوق و شادی ناشی از نوشیدن شراب و زیبایی عشق سخن میگوید، اما در عین حال از زشتیهای خود و عواقب آن احساس پشیمانی میکند. او به زیباییهای زندگی، مثل قناعت و خوشیها اشاره میکند، ولی در نهایت دلش پر از ندامت و اندوه است، که نشاندهنده تضاد بین شادی و غم در زندگیاش است.