شمارهٔ ۹۳۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها همین ز چشم نه گوهر فکنده ایم
یاقوت را ز دست چو اخگر فکنده ایم
زین دل که بسته ایم به این جسم عنصری
در چار موج حادثه لنگر فکنده ایم
دل را زیمن عشق که فیضش زیاد باد
از عالمی به عالم دیگر فکنده ایم
در عشق چون دو قطرهٔ اشک این دو نشئه را
از چشم اعتبار، مکرر فکنده ایم
شکر خدا که از می توحید سرخوشیم
یعنی هوای غیر تو از سر فکنده ایم
زاهد حریف این می مردآزمانه ای
دل را فشرده ایم و به ساغر فکنده ایم
جویا سیاه مست ولاییم و خویش را
بر خاک راه ساقی کوثر فکنده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربههای عاشقانه و جستجوی معانی عمیق زندگی اشاره میکند. او از دل و روح خود به عنوان گوهری گرانبها یاد میکند و میگوید که آن را در میان حوادث زندگی رها کرده است. عشق را به عنوان زمینهای برای پرورش و انتقال به جهانهای دیگر توصیف میکند و تأکید میکند که به خاطر عشق، از دنیای مادی و اعتبارهای گذرا فاصله گرفته است. شاعر در نهایت از شادی ناشی از توحید و دوری از غیر خدا سخن میگوید و در وصف زاهد، نشان میدهد که چگونه دلش را در دستان عشق و میگذارد. او به پیوند خود با ساقی کوثر و حالت مستی و فراموشی خود اشاره میکند.