نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آشفته زلف را ز صبا می‌کنی، مکن!

ما را اسیر دام بلا می‌کنی، مکن!‏

بر شیشه پاره پای هوس می‌نهی، منه

قصد دل شکستهٔ ما می‌کنی، مکن!‏

نسبت مرا به اهل هوس می‌دهی، مده

تهمت به دودمان وفا می‌کنی، مکن!‏

چون غنچه آرمیده دلم در کنار زخم

آزرده‌اش به درد دوا می‌کنی، مکن!‏

می‌کن ستم به اهل هوس گر نمی‌کنی

این شیوه گر به اهل وفا می‌کنی، مکن!‏

دل خو گرفته است به درد تو عمرها

منت کش دواش چرا می‌کنی، مکن!‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج محبت می‌پردازد و درخواست می‌کند که محبوب با بازی‌های خود و ناپایداری‌اش، دل عاشق را بیشتر آزرده نکند. شاعر به محبوب می‌گوید که نباید زلف آشفته‌اش را به بازی بگیرد و او را در دام درد و بلا گرفتار کند. همچنین به محبوب تذکر می‌دهد که با دل شکسته او بازی نکند و نسبت به او و اهل وفا تهمت نزند. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که به ستم بر دل عاشق ادامه ندهد و از ایجاد زخم‌های جدید بپرهیزد.