شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی
میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنه
پاسبان بام قدرت آسمان دیده ور
مفرد درگاه جاهت آفتاب یک تنه
می درآری از کمال عاطفت دستی بسر
هر کرا بینی ز غم دل سوخته چون مدخنه
شرم دارد روی خود را، زان زند پیوسته آه
دشمنت تا نیز روی خود نبیند زاینه
زیر دست زیر دستت بحر با آن طمطراق
خاک پای خاک پایت چرخ با آن طنطنه
حاش لله گر کند پیوند با طبع تو غم
طبع غم را از نشاط آن پدید آید دنه
موی براندام فتنه تیغ گردد از نهیب
چون کند در زیر لب کلک ضعیفت دندنه
چرخ زرقا شکل ار خاک درت سرمه کند
بر نیارد هر سر ماه از مه نو ناخنه
از دل و دست و زبانت جاودان آراستست
لشکر اقبال را قلب و جناح و میمنه
چشمه های آب زاید بر خلاف طبع از او
گر بیاد طبع تو بر هم زنند آتش زنه
فیض طبع وجود دستت گرد شوندی میزبان
ریگ تشنه هم نماندستی و آتش گرسنه
در نگر صدرا بحال من که از فرط نیاز
فاقه خون بر می مکد از من چو از ناقه کنه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف قدرت و عظمت خداوند و تأثیرات او بر بندگانش میپردازد. شاعر به ستایش صفات الهی میپردازد و بیان میکند که خداوند بالاترین قدرت را دارد و میتواند بندگان را از غم و درد نجات دهد. او همچنین از احساس شرم و نگرانی دشمنان خدا میگوید و به زیبایی و شکوه خالق اشاره میکند. در ادامه، شاعر از نعمتها و فیض الهی سخن میگوید و مینویسد که حتی در سختیها، خداوند راهی برای امید و نجات فراهم میآورد. نهایتاً، او به حال نیاز خودش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه درد و رنجش او به دعوت به کمک الهی ختم میشود.