شمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زین پس نبیند این دل من روی خوشدلی
بر بسته کشت راه من از کوی خوشدلی
غمگین دلم که خوی گر درد و محنت است
تا غم بود کجا نگرد سوی خوشدلی؟
بی بر بماند کشت امیدم از آنکه نیست
آب حیات را مدد از جوی خوشدلی
چون مجمر ار چه سینۀ تنگم پر آتشست
زین سوخته جگر ندمد بوی خوشدلی
در عرصۀ وجود اگر چه بسر دوم
چوگان قامتم بنزد گوی خوشدلی
این طرفه بین که در دل تنگم هزار غم
گنجید و می نگنجد یک موی خوشدلی
بگرفت های های گرستن همه جهان
بنشست با دو بانگ و هیاهوی خوشدلی
چاووش ناله در همه آفاق بانگ زد
وای دلی که هست هواجوی خوشدلی
نه غم شکیبد از من و نه من ز غم کنون
کز سر برون شدست مرا خوی خوشدلی
از بس بلا و غصّه که بر یکدگر نشست
در دل نماند جای تکاپوی خوشدلی
سیمرغ خوشدلی پس قاف عدم گریخت
جز نقش نیست صورت نیکوی خوشدلی
الّا اگر چو خوشدلی اندر عدم شود
ورنه، نبیند این دل من روی خوشدلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و غم شاعر و ناتوانی او در دستیابی به خوشدلی میپردازد. شاعر احساس میکند که دلش هیچگاه طعم خوشی را نمیچشد و تمامی امیدهایش پژمرده شده است. او با اشاره به غمها و مشکلاتی که مانند آتش در دلش شعلهور است، میگوید که در دل تنگش نمیتواند جایی برای خوشدلی پیدا کند. در نهایت، شاعر به دنبال خوشدلی میگردد اما از واقعیت تلخ زندگی و فقدان لبخند و شادابی در دلش ناامید است. با این وجود، او هنوز آرزوی خوشدلی را در وجود خود دارد.