شمارهٔ ۳۵ - و قال ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
عید جهان عید تو فرخنده باد
سایۀ اقبال تو پاینده باد
در چمن از رشک کلهداریت
نرگس مخمور سر افکنده باد
هر که بهی تو نخواهد چو نار
سینه اس از خون دل آگنده باد
هر چه صدف در دل خود جمع کرد
جمله ز دست تو پراگنده باد
قدر تو بر فرق فلک افسرست
حزم تو بر پای زمین کنده باد
بر دل این حلقّۀ پیروزه رنگ
نام تو چون نقش نگین کنده باد
همچو صراحی عدوت خون گرست
کار تو چون ساغر می خنده باد
سرو سهی با همه آزادیش
پیش تو پیراسته تر بنده باد
تا که بود جانوران را نفس
جان جهان از نفست زنده باد
گاو فلک از بر این سبزه زار
از پی قربان تو گردند باد
قدر تو چون جامۀ عیدی کند
آسترش این سلب زنده باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبریک عید و شادی مرتبط با آن اختصاص دارد. شاعر با واژهها و تصویرسازیهای زیبا، عظمت و زیبایی شخصی را که به آن اشاره دارد، ستایش میکند. او خواستار پایندگی و اقبال این فرد است و به دلایل مختلفی مانند زیبایی، لطافت و قدرت او، زندگی را زیباتر و شادابتر میداند. شاعر از نمادهایی چون نرگس و سرو برای توصیف خصوصیات این شخص استفاده میکند و بیان میکند که وجود او جان جهان را زنده میکند. در نهایت، او آرزو میکند زندگی و جشنوارهها به خاطر این فرد بیشتر رنگ و بوى شادی بگیرد.