شمارهٔ ۹۱ - فی الّذم کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دی مرا گفت دوستی که مرا
با فلان خواجه از پی دو سه کار
سخنی چند هست وز پی آن
خلوتی می ببایدم ناچار
خلوتی آن چنان که اندر وی
هیچ مخلوق را نباشد بار
گفتم این فرصت ار توانی یافت
وقت نان خوردنش نگه می دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دوستی به راوی میگوید که برای انجام کارهایی با شخصی مهم، به خلوتی نیاز دارد که در آن هیچکس دیگر نباشد. راوی پاسخ میدهد که اگر فرصتی برای این خلوت پیدا کردی، باید در زمان ناهار به آن فکر کنی و آن را به تعویق نیندازی.