شمارهٔ ۱۰۴ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مکن بر من ستم جانا از ین بیش
بکارت می نیاید به بیندیش
لبت خون می چکاند از دل من
نمک خون آورد پیوسته از ریش
مرا دل خود ز جور چرخ ریشست
تو بیهوده نمک بر ریش مپریش
بخون زندگانی تشنه ام زانک
که سیر آمد دلم از هستی خویش
ازین پس دست ما و دامن صبر
ببینم تا چه خواهد آمدن پیش
همی یکسان نماند کار گیتی
گهی نوشست کار او و گه نیش
بصبر احوال دیگر گون شود هم
کسی باید که دارد صبر ازین بیش
ز تو روزی بکام دل رسم لیک
بخون دل بر آید کار درویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان درد و رنجی میپردازد که از سوی محبوبش متحمل میشود. شاعر از محبوبش میخواهد که بیشتر از این بر او ستم نکند و میگوید که لبهایش به دل او درد میزند و این عذاب روحی را تحمل نمیکند. او به زندگیاش اشاره میکند و میگوید که دیگر نمیتواند از درد هستی خود سیر شود. در نهایت، شاعر به صبر اشاره میکند و میگوید که آینده را باید با صبر تماشا کرد، چرا که اوضاع دنیا همیشه یکسان نمیماند و روزهای خوش و بد در نوبت هستند. در نهایت، امیدی به وصال معشوق دارد، اما همزمان از دردهای درونیاش نیز میگوید.