شمارهٔ ۱۱۷ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه جفا بود کز آن ترک ختن نشنیدم
چه محالات کز آن عهد شکن نشنیدم
هر کسی را گوید کو را دهنی هست، و لیک
من بسی جستم و جز نام دهن نشنیدم
تا بدیدم که سمن رنگ رخش بر خود زد
پس از آن پیش چمن بوی سمن نشنیدم
راز زلف تو اگرچه ز صبا فاش شدهست
من حکایت بجز از مشک ختن نشنیدم
راستی راسخن قدّ تو هر جا که برفت
بجز آزادی از سر و چمن نشنیدم
دوش بگذشتم و دشنام همی داد مرا
خدمتش کردم و پنداشت که من نشنیدم
گرچه لعلش ز سر ناخوشیی آن میگفت
من از او خوش تر از آن هیچ سخن نشنیدم
عقل آن روز که من بر پی دل می رفتم
گفت: کانجا نه صوابست شدن،نشنیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غیبت و بیخبری از محبوبش دلتنگی میکند و به جفاهایی که از سوی او دیده، اشاره میکند. او از ناامیدی خود در جستجوی خبر از محبوب در شرایطی که هر کسی صحبت از عشق و علاقه دارد، سخن میگوید. احساس میکند هرچه به زیبایی و دلربایی محبوب نزدیکتر میشود، حالش بهتر میشود، ولی همچنان دوری و غیبت او عذابآور است. شاعر همچنین به راز زلف محبوب اشاره میکند و میگوید هرچند رازها افشا شدهاند، اما او تنها عطر و بوی محبوبش را در خاطر دارد. در نهایت، او اعتراف میکند که در پی دلش میرود، با اینکه عقلش هشدار میدهد چنین رفتاری درست نیست.