نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دروغ بود که من در غمت صبور شدم

خلاف بود که از خدمتت نفور شدم

دراز دیدم در تو زبانِ نزدیکان

برای مصلحتی یک دو روز دور شدم

در اندرون من از آرزو جگر خون شد

به ظاهر ار چه نمایم که من صبور شدم

شدم به وصل تو مغرور من ز نادانی

ببین که عاقبت اندر سر غرور شدم

هنوز زلف تو دارد دل شکستۀ من

که تا نگویی در بند آن کسور شدم

چو خاک کوی تو را زحمت از حضور بوَد

به آستان تو بی زحمت حضور شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است از شاعر فارسی‌زبان که در آن از احساسات پیچیده‌ی خود نسبت به عشق و معشوق صحبت می‌کند. شاعر ابتدا به دروغ بودن صبوری‌اش در غم معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود اینکه ظاهرش را صبوری نشان می‌دهد، در دلش از آرزو و عشق رنج می‌کشد. او از نادانی‌اش در عشق می‌گوید که باعث غرور او شده و حالا در مشقت و تحت تأثیر زلف معشوق است. در نهایت، شاعر به حضور در کنار معشوق و دردسرهایی که برای این عشق کشیده، اشاره می‌کند. این شعر نشان‌دهنده‌ی تضاد بین ظاهر و باطن، عشق و درد، و زحمت برای رسیدن به معشوق است.