نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما حالی از نشاط کناری گرفته ایم

در سر زجام غصّه خماری گرفته ایم

پرورده ایم دشمن جانرا بخون دل

پس لاف می زنیم که یاری گرفته ایم

چندین هزار گلبن شادی درین جهان

ما با غم تو دامن خاری گرفته ایم

دیدم نبهره بود بمعیار مردمی

از دوستی هر که عیاری گرفته ایم

هرگه که دست در سر زلف بتی زدیم

چون نیک بنگری دم ماری گرفته ایم

جز درد دل ز دیده ندیدیم ازین سبب

بر خون دل زدیده کناری گرفته ایم

کردم شمار و در غلطم از همه شمار

عمر خود زهر که شماری گرفته ایم

آیین خوش دلی ز زمانه بر اوفتاد

ما بیهده چرا پی کاری گرفته ایم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که از غم و مشکلات زندگی سخن می‌گوید. شاعر به نشاطی که به دست آورده اشاره می‌کند اما در عین حال از غم و خماری شکایت می‌کند. او از دشمنی و رنج‌هایی که متحمل شده خبر می‌دهد و می‌گوید که با این حال ادعای یاری و دوستی می‌کنند. با وجود شادی‌های بسیار در زندگی، شاعر به غم محبوب خود اشاره دارد و از درد دلش می‌گوید. در پایان، او به وضعیت زمانه و بیهوده بودن بعضی از تلاش‌ها اشاره می‌کند و به نوعی از بی‌معنایی زندگی گلایه می‌کند.