شمارهٔ ۱۲۶ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ترک سر خویشتن بگویم
نام تو در در انجمن بگویم
تا چند چو غنچه زی لب در؟
چون گل بهمه دهن بگویم
خورشید قفا خورد ز رویت
در روی مه این سخن بگویم
در سجده شوند سرو و سوسن
گر وصف تو در چمن بگویم
پیش رخ تو جمال دادند
من با گل و یاسمن بگویم
ترسم که خجل شوی اگر من
شرح غم خویشتن بگویم
خود می گویند چشم و رویم
حاجت نبود که من بگویم
وصف رخ و زلف تو بتعریض
چون سنبل و نسترن بگویم
داند همه کس که من چه گفتم
گر پیش هزار تن بگویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سخنگو از عشق و محبت خود به معشوق صحبت میکند. او میخواهد نام معشوق را در جمع بگوید و احساساتش را که مانند غنچه در دلش نهفته است، به شکل گل باز کند. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که در وصف او سرو و سوسن در سجدهاند. او از اینکه ممکن است معشوق از بیان غمهایش خجالت بکشد، هراسان است و همچنین اشاره میکند که دیگران نیز زیباییهای او را میدانند. در نهایت، او به زیبایی و لطافت معشوق خود اشاره میکند و تصریح میکند که عشق او چانهزنی با جمعیتی هزار نفره هم نمیتواند پنهان بماند.