شمارهٔ ۱۳۸ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا دلیست هوس خانۀ غم آبادی
که گر بدور فتادی مرا به افتادی
طرب نکوهی، انده کشی، غم اندوزی
ز کار عیش پشیمان، به درد دل شادی
درو بهر سر مویی نهفته درد دلی
درو بهر سر انگشت، خار بیدادی
بسان شعلۀ انگشت هر نفس که زنم
برو چنان که بر آتش براوفتد بادی
تنم ز خون جگر گشته بود مالامال
اگر نه نایژةۀ خون ز دیده بگشادی
بدام خوبان صد ره فتاد و بیرون جست
ولی فتاد ازین ره بدست استادی
بدین صفت که منم یار ار بدانستی
به پرسش ار نشدی رنجه، کس فرستادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق غم و درد عاطفی است. شاعر به خانهای اشاره میکند که برایش یادآور غم و اندوه است و هرگاه به یاد آن میافتد، اندوهش دوچندان میشود. با وجود تلاش برای رهایی از این غم، او همچنان درگیر آن است و درد دلش را با شادمانی نمیتواند پنهان کند. شاعر به وضوح از رنجهایش و تأثیر آنها بر وجودش صحبت میکند و از این که در مسیر عشق بارها شکست خورده، به دردهایش احساس نزدیکی میکند. در نهایت، او از طرف کسی که واقعاً او را میشناسد، انتظار توجه دارد و از اینکه دیگران به او اهمیت نمیدهند، غمگین است.