نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نخستم دل بدام اندر کشیدی

پس آنگاهم قلم بر سر کشیدی

به دست عشق رخت صبر من پاک

ز کوی عافیت بر در کشیدی

چو گفتم یک نظر در کار من کن

ز غمزه در رخم خنجر کشیدی

به قصد جان چون من ناتوانی

ز روم و هند و چین لشکر کشیدی

ز اشک اهل من بر چهرۀ زرد

معصفر بر کنار زر کشیدی

چو بُد در دفتر عشّاق نامم

به یک ره خط بر آن دفتر کشیدی

دل مسکین به زنهار تو آمد

شدی زنجیر زلفش در کشیدی

پراکنده همه غم‌های عالم

ز بهر من به یکدیگر کشیدی

اگرچه آستین بر من فشاندی

وگرچه دامن از من در کشیدی

نخواهد شد ز یارم آنکه با من

شبی تا صبحدم ساغر کشیدی

ترا من چون کله بر سر نشاندم

مرا تو چون قبا در بر کشیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، بیانگر احساسات عاشقانه و درگیری‌های عاطفی شاعر است. شاعر از کشیدگی دل و زنجیر زلف محبوب سخن می‌گوید و به طور کلی، این احساسات را با تصاویری از جنگ و اشک و غم توصیف می‌کند. او به محبوبش اشاره می‌کند که چگونه با یک نگاه یا غمزۀ خود، دل او را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین، شاعر در این اثر به صبر و ناتوانی خود در برابر عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق برای او چقدر دردناک و طاقت‌فرساست. در نهایت، او می‌گوید که با وجود همه زحمات، حوادث و احساسات، یار او همچنان او را رها نخواهد کرد.