نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نرگسا! چیستت که پنداری

دوش برخاستی ز بیماری

نیست پیدا ز ناتوانی تو

حالت خواب تو ز بیداری

در خمار شبانه یی زیرا

جام داری و باده نگساری

چشم برره نهاده چون نگری

گر نه در انتظار دلداری؟

از خیار آتش ارتواند جست

تو بعینه از آن نمو داری

ز مردین شمع در زرین لگنی

لیک در حالت نگو ساری

با صبا از سرکرشمه و ناز

خیزد از اشک ابر آزاری

خاک پایی و از دماغ تهی

برشکسته کلاه جبّاری

اشک خیزد زچشم و چشم تو باز

خیزد از اشک ابر آزاری

باد در سر گرفته یی، رسدت

که جوانیّ و خوب وزر داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عشق و احساس شاعر می‌پردازد. شاعر به طرف مقابل خود، نرگس، می‌گوید که در حالی که به نظر می‌رسد از بیماری رنج می‌برد و حالتی خواب‌آلود دارد، در حقیقت درگیر عشق و اشتیاق است. او به زیبایی نرگس اشاره می‌کند و توصیفاتی از حالت غم و شوق او ارائه می‌دهد. شاعر به طور نمادین به انگاره‌های طبیعت و زیبایی‌های آن نیز ارجاع می‌دهد و احساساتی از اشک، جوانی و سرزندگی را در کلام خود به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به جذابیت و زیبایی نرگس تأکید می‌کند و او را به عنوان منبع شادمانی و دلداری معرفی می‌کند.