نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بار دیگر ز که می‌آموزی

این که دل‌ها به جفا می‌سوزی؟

می‌دَری پرده و می‌سوزی دل

بر غمزه زکین اندوزی

طالعی بد بود آن شب که دلم

به تو دادم ز پی بهرورزی

تا زنی در دلم آتش به ادب

از ده انگشت چراغ افروزی

خه خه، ای دلبر درّا دوزا

خوب می‌درّی و خوش می‌دوزی

اندکی لطف بیاموز آخر

خود همه جور و جفا آموزی

هرچه خط با رخ زیبای تو کرد

کینه از سینهٔ من می‌توزی

این همه عشوهٔ تو دانم چیست

بی‌وفاییم همی آموزی

سر سالست، مرا از رخ تو

نظری رسم بود نوروزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق می‌خواهد که از دل‌ها جفا نکند و از سوزاندن دل‌ها پرهیز کند. او به احساسات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش به معشوق چون شعله‌ای است که در دلش روشن شده است. شاعر از معشوق می‌خواهد که کمی لطف نشان دهد و یاد بگیرد که چگونه عشق و مهربانی را هم بیاموزد، نه فقط جفا و بی‌وفایی. او همچنین به زشتی‌هایی که عشقش بر او وارد کرده اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که از خود یک سال نو و نوری بر دل او بیاورد.