نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ماه رویا! ز غمت یک دم نیست

که چو زلف تو دلم درهم نیست

زلف و بالای تو تا هم پشتند

پشت و بالای کسی بی‌خم نیست

غم تو می خورم و شادم از آنک

هر کرا هست غم تو غم نیست

دست در دامن زلف تو که زد؟

که دل او چو رخت خرّم نیست

به قلم شرح غمت ندهم از آنک

دو زبانست قلم محرم نیست

ماجراهای درازست مرا

با که گویم چو کسم همدم نیست

همدم من ز جهان صبح و صباست

بجز این همدمم از عالم نیست

راز با صبح نشاید گفتن

که ورا بند زبان محکم نیست

با صبا نیز مگویم که صبا

هست هرجایی و محرم هم نیست

بروم هم به خیالت گویم

که از او محرم‌تر دانم کیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و عشق صحبت می‌کند و به تحول احساسات خود اشاره دارد. او می‌گوید که در زمان غم و اندوه، هرگز از یاد محبوبش غافل نیست و دلم برای او می‌تپد. زلف و زیبایی محبوبش برایش بسیار ارزشمند است و او غم را با شادی در آمیخته است؛ زیرا با وجود غم عشقش، این غم او را خوشحال‌تر می‌کند. شاعر بیان می‌کند که نمی‌تواند تمام رازها و ماجراهای زندگی‌اش را با کسی در میان بگذارد چرا که کسی را در کنارش ندارد. همچنین، از صبح و صبا به عنوان تنها همدمان خود یاد می‌کند و می‌گوید نمی‌تواند راز عشقش را با آنها در میان بگذارد، چون آنها هم نمی‌توانند درک کنند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در دلش کسی وجود دارد که از همه نزدیک‌تر و محرم‌تر است.