نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم در آرزوی عشق روی جانانست

بعشق می نرسم این همه بلا زانست

همه ازین سوی عشقست هر چه رنج و بلاست

چو جان بعشق گروکشت کار اسانست

چو اهل عشق نباشی و لاف عشق زنی

تو آن کمال شناسی و عین نقصانست

نخست شرط ره عشق دیدة بیناست

که عشق چهرة خوبان نه کار کورانست

چو دیده ور شدی آنگه حجاب بسیارست

که شرح هر یک از آنها ببایدت دانست

چو از حجاب بروتی برون شدی یک یک

حجاب هستی تو صد هزار چندانست

چو هستی تو ز پیش تو رخت بر بندد

کلوخ آینة حسن روی جانانست

چو در سراچۀ عشق آمدی ز مدخل صدق

گناه طاعت محضست و کفر ایمانست

غمان بیهده از دل بعشق دفع شود

چو عشق صدق بود درد عین درمانست

بجان عشق توان زنده جاودان بودن

خنک دلی که حیاتش بلطف این جانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به آرزوی عشق و زیبایی محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق با رنج و بلا همراه است. او تأکید می‌کند که باید بینش درستی از عشق داشت و تنها افرادی که به عشق حقیقی دست یافته‌اند می‌توانند آن را درک کنند. شاعر به حجاب‌ها و موانع در مسیر عشق اشاره کرده و می‌گوید که با عبور از این موانع، انسان می‌تواند به حقیقت عشق دست یابد. عشق حقیقی دردها را درمان می‌کند و زندگی را جاودانه می‌سازد. در نهایت، شاعر خواهان دل‌های زنده و پرمحبت است که به لطف عشق زندگی می‌کنند.