شمارهٔ ۲۷ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دل من ار بغمت خوشتر از زبان تو نیست
ز روی تنگی باری کم از دهان تو نیست
تنم چو موی شد از عشق و خرّمم آری
که هیچ فرق میان من و میان تو نیست
بگیر یک ره و سخنم بخویشتن درکش
که چفته قامتم آخر کم از کمان تو نیست
ببوسه یی دهنم خوش کن و بده کامم
که هست سودرهی و در آن زیان تو نیست
شعاع خورشید ارچند خار دیده نهد
هزار چون او یک گل ز گلستان تو نیست
قد بلند و رخ خوب سرو و گل را هست
و لیک هیچ دور احسن و لطف آن تو نیست
دلم ببردی و شاید که گر همه جانست
مرا دریغ از آن چشم ناتوان تو نیست
دلا، دلم ز تو بگرفت زانکه در عالم
اسیر عشق بسی اندوکس بسان تو نیست
ز من چه پرسی چندین که یار کیست فلان؟
چو روشنست ترا این قدر که آن تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه است. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق میگوید و بیان میکند که دلش به عشق معشوق خوشتر از هر کلامی است. او به شباهت و نزدیکی خود و معشوق اشاره میکند و میگوید حتی اگر جسمش به خاطر عشق آسیب ببیند، هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد. شاعر از زیبایی معشوق و دلربایی او سخن میگوید و میخواهد که معشوق او را درک کند. در انتها، شاعر به نوعی حسرت میزند و میگوید که هیچ کس به خوبی معشوقش نیست و این عشق به شدت او را تحت تأثیر قرار داده است.