نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

خود ترا عادت دلداری نیست

کار تو جز که دل آزاری نیست

چشم تو تا که چنین ریزد خون

هیچ باکیش ز بیماری نیست

عشق و عاشق همه جایی هستند

کار کس نیز بدین زاری نیست

رخت دل زیر و زبر کردم پاک

ذرّه یی صبر بدیداری نیست

گفتمت نیست ترا خود غم من

سخت خاموشی و پنداری نیست

خود گرفتم که ترا در حق من

هیچ اندیشۀ غمخواری نیست

چه شود؟ از سر بوسی برخیز

در تو این قدر کله داری نیست؟

حاصل ما ز سر زلف تو جز

تیره رویی و نگونساری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد عشق صحبت می‌کند. شاعر به شخص موردعلاقه‌اش می‌گوید که او هیچ دلیلی برای دلداری دادن ندارد و فقط باعث رنجش او می‌شود. چشم‌های معشوق او را به شدت عذاب می‌دهند و از درد او هیچ آرامشی حاصل نمی‌شود. شاعر بیان می‌کند که عشق و عاشق معمولاً در وضعیت‌های سختی قرار دارند و او نیز از دلشوره و بی‌صبری رنج می‌برد. او به معشوقش می‌گوید که نمی‌خواهد غم او را حس کند و معتقد است که اعتماد و دل‌سوزی او بی‌فایده است. در نهایت، از او می‌خواهد که به جای ادامه این وضعیت، از او فاصله بگیرد، چرا که نتیجه‌ای جز سیاهی و ناراحتی نخواهد داشت.