شمارهٔ ۲۹ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوری از یار اختیاری نیست
لیک ما را ز بخت یاری نیست
چه کنم؟ با ستیزه رویی بخت
چاره الّا که سازگاری نیست
هم ز عشقت بپرس حال دلم
گر بقول من استواری نیست
تا بگوید که بی توام شب و روز
کار جز ناله ها و زاری نیست
عشق و نام نکو چگونه بود؟
عشق جز رنج و جان سپاری نیست
ای که در عشق عافیت طلبی
غلطست این که می شماری نیست
هر کجا عشق، مستی و پستیست
علم و زهد و بزرگواری نیست
عاشق تر از سرزنش کجا ترسد؟
عاشقی جز که بردباری نیست
بر سر کوی عاشقان چه کند
هر کرا برگ عجز و خواری نیست؟
گو برو آب روی خویش مبر
هر کرا روی خاکساری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر اعتراف میکند که دوری از محبوب اختیاری نیست و احساس میکند که بخت به او یاری نمیکند. او به چالشهای عشق و بیقراری ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که هرکس در جستجوی آرامش در عشق باشد، در واقع در اشتباه است. عشق، به زعم او، با رنج و فداکاری همراه است و عاشق واقعی باید تحمل و بردباری داشته باشد. در نهایت، شاعر میگوید کسانی که نمیتوانند بار عشق را بر دوش بکشند، بهتر است خود را از معرکه کنار بکشند.