نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در فراقت دل ازین سوخته تر نتوان داشت

خویشتن را به ازین زیر و زبر نتوان داشت

سرخ روییّ خود از لعل تو می دارم چشم

وین چنین چشم کز از خون جگر نتوان داشت

عاشقان را بکرشمه تو چنان ریزی خون

که خود از لذّتش از زخم خبر نتوان داشت

از کنار تو چو طرفی نتاوان بر بستن

در میان بسته مرا همچو کمر نتوان داشت

در ره فتنه ازین سر که جمالت دارد

با قویدستی او پای مگر نتوان داشت

غم دستار و کله بود ازین پیش و کنون

بیم آنست که خود گوش بسر نتوان داشت

گوهر اشک من آن لعل دلاویز آمد

که ازو چشم از لعل تو بر نتوان داشت

مردم چشم مرا خون ز قدمها بچکید

بیش ازین او را بر راه گذر نتوان داشت

چشمت از مردمی ار کرد نظر در کارم

خود از آن چشم جزین چشم دگر نتوان داشت

چند گویی که بخود دار نظر تا برهی

تا تو باشی بخود ای دوست نظر نتوان داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و دلتنگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در فقدان معشوق، دلش رنج می‌کشد و هیچ چیز نمی‌تواند این درد را کاهش دهد. او خود را شبیه به آینه‌ای می‌داند که تنها می‌تواند زیبایی معشوق را ببیند و اشاره می‌کند که عشقش به قدری عمیق است که حتی از زخم‌هایش نیز بی‌خبر است. شاعر می‌گوید که در کنار معشوق نمی‌تواند لحظه‌ای از او دور شود و تمام حالش تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که نمی‌تواند از چشم‌های محبوبش غافل شود و به شدت تحت تأثیر نگاه اوست. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هرچقدر هم بخواهد از معشوق دور بماند، نمی‌تواند خود را از محبت او آزاد کند.