نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که دل به سر زلف یار در بندد

بروی عقل در اختیار در بندد

چو خلوتی طلبد دیده باخیال رخش

به آب دیده همه رهگذار در بندد

برو چگونه نهم نام دلگشای که او

اگر دلی بگشاید هزار در بندد

بتان چین همه از سر کله بیندازند

زرشک چین قبا کان نگار در بندد

هر ان کجا که کسی را دلی شکسته بود

بدان دو تا رسن مشکبار در بندد

گمان برد که چو قدّ نگار من باشد

بدانک سرو همه تن نگار در بندد

بجان فروشدمان عشوه و چو جان بستد

دهان ز گفت و شنید استوار در بندد

زیان جانی آسان بود ولی ترسم

ز بد معاملتیهاش کار در بندد

مکن نگارا، یکبارگی چنین در وصل

تو در مبند که خود روزگار در بندد

ز عشق قدّ چو سرو تو چشم من سیلی

ز خون دیده بهر جویبار در بندد

ز عکس لعل تو خورشید طرفها سازد

بران گهر که همه کوهسار در بندد

اگر صبا بگل چهرۀ تو برگذرد

چه رسته ها که از آن لاله زار در بندد

وگر حکایت روی تو بشنود بلبل

چه نعره ها که به باغ و بهار در بندد

وگر ببینید قدّ ترا چمن پیرای

چو چوبها که بسرو چنار در بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی محبوب پرداخته و احساساتی را که محبوب در دل عاشق ایجاد می‌کند، به تصویر می‌کشد. شاعر اشاره می‌کند که اگر کسی به زیبایی محبوب دل ببندد، عقل خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در دنیای خیال غرق می‌شود. او همچنین تأکید می‌کند که محبوب به راحتی می‌تواند دل‌ها را بشکند و هر بار که دلش را بگشاید، دیگران نیز به او وابسته می‌شوند. شاعر به زیبایی‌های ظاهری محبوب، مانند قد و قامت او، و تأثیرات عمیق آن بر دل و چشم می‌پردازد. از سویی دیگر، او از نگرانی‌هایش در مورد فاصله و جدایی می‌گوید و اینکه چگونه ارتباط‌ها می‌توانند تحت تأثیر زمان و موقعیت قرار بگیرند. این شعر تصاویری زیبا و سمبلیک از عشق و تعلق خاطر را به نثر می‌کشاند.