شمارهٔ ۴۸ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
رخ و زلفت از شگرفی، صفت بهار دارد
خنک آن که سروقدّی، چو تو در کنار دارد
لب لعل دلفریبت، ز گهر حدیث راند
سر زلف مشکبارت، ز بنفشه بار دارد
رخ چون مهت ندانم، که چه عزم دارد آیا
اثری همی نیاید، که سر شکار دارد
که کمند عنبرین را ز دو سوی حلقه کردهست؟
که خدنگهای مشکین، چو زبان مار دارد؟
دل خود طلب چو کردم، بر نرگس تو گفتا
برو ای فلان و بهمان، بر من چه کار دارد
چو بسی بگفتم او را، به کرشمه گفت «با تو
سر گفتوگو ندارم، که مرا خمار دارد
چه دهی صداع مستان، چه کنی حدیث چیزی
که کمینه هندوی ما، به از این هزار دارد؟»
چو به ترک دل بگفتم، غم جان خورم که ترسم
که چو دست یافت بر وی، هم ازین شمار دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و او را به بهار تشبیه میکند. اشاره به زلف و چهره معشوق دارد که شگفتی و زیبایی خاصی را به تصویر میکشد. شاعر از دل فریبی لب معشوق و عشق آن به نرگس و گلهای دیگر سخن میگوید. همچنین، با حسرت به عشق خود نگاه میکند و میگوید که قلبش برای معشوقش میتپد، ولی معشوق به او توجهی ندارد و نمیخواهد با او صحبت کند. در نهایت، شاعر از شدت غم و نگرانیاش میگوید که نمیخواهد به این احساسات پایان دهد، زیرا میترسد که بتواند به معشوقش نزدیک شود و دوباره دلش بشکند.