شمارهٔ ۴۶ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار با ما وفا نخواهد کرد
با خودم آشنا نخواهد کرد
نکند رای من وگر کند او
بخت من خودرها نخواهد کرد
خوبی و بد خویی چو همزادند
او ز همشان جدا نخواهد کرد
حاجت ما بروی خرّم اوست
حاجت ما روا نخواهد کرد
عهد دارد که جز جفا نکند
تا نگویی وفا نخواهد کرد
با چنان زلف و روی کو دارد
بر غمش دل قفا نخواهد کرد
تنگ شکّر گرش چه هست فراخ
زان نصیبی مرا نخواهد مرد
جانم امد بلب ز غصّه و او
بوسی از خود جدا نخواهد کرد
تا نیارد غمش برویم روی
بر غم او قفا نخواهد کرد
در همه دور حسن خودکاری
از برای خدا نخواهد کرد
هست در دست من دعایی واو
رغبت اندر دعا نخواهد کرد
خود نداند که دولت خوبی
تا قیامت بقا نخواهد کرد
چارۀ زرکنم که جز زر، کس
چارۀ کار ما نخواهد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی و یأس از وفاداری و محبت someone اشاره میکند. او احساس میکند که یار هیچگاه با او صادق نخواهد بود و به او وفا نخواهد کرد. با وجود تمام زیباییها و خوبیهایی که میتواند داشته باشد، اما در دلی که غم او را گرفته، هیچ چیز نمیتواند او را آرام کند. شاعر اشاره میکند که حتی دعا و توسل هم در این شرایط کارساز نخواهد بود و در نهایت، ثروت و دارایی هم نمیتواند مشکل او را حل کند. احساس انزوا و نرسیدن به عشق واقعی در این شعر مشهود است.