شمارهٔ ۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که را دل به اختیار خودست
آرزوهاش در کنار خودست
غمگساری ندارد و عجب آنک
همغمِ یارِ غمگسار خودست
گله از دوست چون کنم که مرا
همه رنج از دل فکار خودست؟
دوست را هر که بهر خود خواهد
او نه عاشق که دوستار خودست
عاشق آنست در جهان کو را
بود و نابود بهر یار خودست
ز آب چشم ار چه دامنم تر شد
آتش سینه بر قرار خودست
بس که از دیده اشک میبارم
شرمم از چشم اشکبار خودست
جان من می بری، ببر، چه کنم؟
بخدا کت هم از شمار خودست
نیست در روزگار تو یک دم
که نه مشغول روزگار خودست
عذر میخواستم ز غم که دلم
از صداع تو شرمسار خودست
گفت زنهار این حدیث مگوی
که مرا خدمت تو کار خودست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی احساسات انسانی و رابطه با دوست و یار میپردازد. او بیان میکند که اگر کسی دلش به اختیار خود باشد، آرزوهایش نیز در کنار او خواهد بود و از غم و اندوه، تنها خود را مقصر میداند. شاعر میگوید که در عشق واقعی، طرف مقابل باید به خاطر محبوبش زندگی کند و نه به دلیل خودخواهی. او همچنین از درد و رنجی که از عشق میکشد، سخن میگوید و به شرم و عذری که به خاطر غم و دلشکستگیاش دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از طرف مقابل میخواهد که از بیان برخی مسائل خودداری کند، چرا که او خود را در خدمت معشوقش میبیند.