نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گل رَخت به باغ در فکندست

وز چهره نقاب بر فکندست

بر راه صبا ز شکل غنچه

صد صرّۀ پر ز زر فکندست

اسباب نشاط و عیش عالم

نوروز به یک دگر فکندست

شد تشنه بخون لاله، سوسن

زین روی زبان به در فکندست

چون نافهٔ مشک نارسیده

لاله همه کوه و در فکندست

آمیخته خون و مشک با هم

بی قیمت و بی‌خطر فکندست

آهوی رمیده گویی آنرا

از ترس برهگذر فکندست

آب دهن سحاب نرگس

در دیدهٔ بی‌بصر فکندست

بلبل ز قدوم گل در اطراف

آوازۀ شور و شر فکندست

از آب سنان کشیده سوسن

وز آتش گل سپر فکندست

ز اندیشه به خویشتن فرو شد

تا بر رخ گل نظر فکندست

گویی همه شب شراب خوردست

نرگس که چو مست سرفکندست

نی نی که ز شرم چشم یارم

خود را بخراب در فکندست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های بهار و جلوه‌های طبیعی آن پرداخته است. شاعر از شکفتن گل‌ها و ریزش عطر و رنگ آنها صحبت می‌کند و نشاط و سرزندگی فصل بهار را توصیف می‌کند. او به تصویر کشیدن لاله و سوسن و همچنین بیداری و شادابی طبیعت می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه نوروز و فصل تازه زندگی می‌آورند. با توصیفاتی زیبا، شاعر حال و هوای شاداب و عاشقانه‌ای را القا می‌کند که در آن عشق و زیبایی در دلflowerها و دیگر نمادهای طبیعت نهفته است. در نهایت، شاعر به حس شگفت‌انگیز و عمیق خود نسبت به این زیبایی‌ها می‌پردازد و تأثیر آنها بر روح و جان او را بیان می‌کند.