شمارهٔ ۵۱ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دل من ز اندوه ننگی ندارد
چو داند که شادی درنگی ندارد
نیالوده از خون جانم زمانه
همه ترکش غم خدنگی ندارد
کشد تیغ در روی من صبح هر دم
چرا، با من آخر چو جنگی ندارد؟
ز آب سرشک و ز آه دمادم
چه آیینۀ دل که زنگی ندارد؟
ندارد بر چشم من ابر آبی
برِ محنتم کوه سنگی ندارد
بخروارها عیش دارند هر کس
دلم بیش از اندوه تنگی ندارد
بدیدم به چشمِ خرد روی کارم
جز از خون دل هیچ رنگی ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندوه و غم عمیق شاعر است. او از نبود شادی و خوشحالی در زندگیاش سخن میگوید و اشاره میکند که زمانه، بدون آلودگی و درد، به او سر نمیزند. شاعر احساس میکند که صبح هر روز با دردی تازه به او حملهور میشود و چیزی جز اندوه در دل ندارد. او به جهانی اشاره میکند که دیگران از خوشیها و لذتها برخوردارند، اما او هموار در تنگنای درد و رنج زندگی میکند و هیچ رنگ و رویی جز غم در چشمانش نمیبیند.