شمارهٔ ۵۴ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گل ز رشک تو پیرهن بدرد
روی تو پرده بر سمن بدرد
چون زند غمزۀ تو دست به تیغ
زهرهٔ مهرِ تیغزن بدرد
ز آرزوی دو لعل جانبخشت
مرده بر خویشتن کفن بدرد
چون بخندد دهان شیرینت
پرده بر لؤلؤ عدن بدرد
گوهر از شرم تو دهان صدف
هم بهدندان خویشتن بدرد
نافه گر بوی زلف تو شنود
شکم خویش در ختن بدرد
با رخت لاف زد به نیکویی
غنچه را باد از آن دهن بدرد
لب تو، چون ز خنده بردوزی
جامه بر صد هزار تن بدرد
هر که خود را بر آستان تو دوخت
پیش تو پوستین من بدرد
مهرت از هر دلی که سر بر زد
چون من و صبح پیرهن بدرد
من ز مستوری تو میترسم
که بسی ستر مرد و زن بدرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبههای خاص معشوق است و تاثر شاعر از عشق و دلدادگیاش را نشان میدهد. او با توصیف زیباییهایی چون لبها، زلفها و خندههای معشوق، بیان میکند که چگونه این زیباییها بر دل و جانش تاثیر میگذارد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و آرزوهایش تحمل میکند سخن میگوید و به لحاظ احساسی، عشق را همچون زهر و دردی بیپایان توصیف میکند. او همزمان به احساس ترس از دلبستگی و مستوری میپردازد و میگوید که عشقش همچون پوشش و ستر، افراد را سست و آسیبپذیر میکند. در کل، شعر تبیینکننده عمق احساسات عاشقانه و عذاب ناشی از عشق است.