نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سحرگهان که دم صبح در چمن گیرد

چهار سوی چمن نافۀ ختن گیرد

نسیم افتان خیزان چو مست عربده جوی

بباغ در جهد و جیب نسترن گیرد

خروش مرغان بر سرو بن چو دلشده یی

که یار خود را بر پای در سخن گیرد

بشکل لاله نگر خال عنبرین بر لب

چو یار خود را بر پای در سخن گیرد

گل شکفته چو معشوق شوخ کز عاشق

زر قراضه در اطراف پیرهن گیرد

خیال سبزه و شبنم برو بدان ماند

کسی که قبضۀ شمشیر در سفن گیرد

درست گویی زنجیر زلف یار منست

چو روی آب ز باد هوا شکن گیرد

حدیث مشک خطا پیش او خطا باشد

چو باد فایده ز انفاس یاسمن گیرد

چو غنچه هر که در این وقت تنگ دل باشد

دلش گشاده شود چون ره چمن گیرد

درین چنین ره وقتی بحدّ پایۀ خویش

همه کسی پی دلدار خویشتن گیرد

ببوی یار بنزدیک گل شوم، او نیز

ز بی وفایی رنگ نگار من گیرد

دلم ز غصّۀ او قطره قطره خون گردد

ز راه دیده یکایک برون شدن گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و احساسات عاشقانه اشاره می‌کند. صبحگاه و نسیم ملایم چمن، شور و شوقی را به وجود می‌آورد و مرغان درختان با صدای دلنشین خود، یاد یار را زنده می‌کنند. گل‌ها و زیبایی‌های طبیعی به معشوق شباهت دارند و عشق و غم در دل شاعر جاری است. او به یاد یار خود، احساسی عمیق دارد و دلش از غصه و دوری او به درد می‌آید. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که همه چیز در طبیعت در پی یافتن یار و دلدار خود است.