نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزد

زمانه عنبر و کافور بر هم آمیزد

بگسترند عروسان باغ دامن خویش

چو ابر برسرشان ز استین گهر ریزد

خیال دوست چو در چشم خفتگان بزند

ز خواب مردمک دیده را بر انگیزد

ببوی آنکه مگر پی برد بخاک درش

دلم چو بوی بباد هوا درآویزد

کسی که آفت هستیّ خویش بشناسد

بپای مستی از گوی عقل بگریزد

هوای طبع تو سر پوش آتش شوقست

چو باد حرص تو بنشست شوق برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی زیبا از صبحگاه و عاشقانه‌های آن است. شاعر به لذت‌های طبیعی و احساسی اشاره می‌کند که در زمان صبح و با بیداری دل‌ها به وجود می‌آید. با عنبر و کافور، عطر و بوی خوشی را توصیف می‌کند که در هوا می‌پیچد. همچنین، از عشق و خیال دوست سخن می‌گوید که در دل و چشمان عاشقان بیدار می‌شود. در نهایت، شاعر به شوق و حرص اشاره می‌کند که همچون آتش در دل می‌سوزد و نمایانگر تمایل و احساسات عمیق انسانی است.