شمارهٔ ۷۰ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر کرا زلف عنبرین باشد
طبع اوبا وفا بکین باشد
چون بود بر رخ تو طرّۀ تو
نقش چین بر حریر چین باشد
غمزۀ تو بچابکی ببرد
دل که در هفتمین زمین باشد
در سر زلف تو همی گردد
که دلم بردو خود همین باشد
نی بجان تو کش بدت آرم
ورچه با ماه همنشین باشد
رخت دل چون نهم بر هندو
لاجرم حال او چنین باشد
خو بزلف چرا سپردم دل؟
در جهان هندوی امین باشد؟
بی دل اندر جهان بسی گردد
هر کرا درد نازنین باشد
عاشقان رخ ترا باید
که زر و سر در استین باشد
ورنه هر ک از زر و سراندیشد
عاشقی از صف پسین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند و به تأثیر آن بر دل عاشق میپردازد. شاعر از زلف و رخ معشوق سخن میگوید و میگوید که این زیبایی باعث درد و شوق عاشق میشود. او به وفاداری و عشق حقیقی اشاره میکند و میگوید کسانی که عاشق زیبایی معشوق هستند، باید ارزش و عمق عشق را درک کنند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی فقط از محبت و زیبایی سرچشمه میگیرد و کسانی که فقط به فکر زیبایی ظاهری هستند، در عشق حقیقی به عقب میمانند.