نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نام تو بر زبان من باشد

شکر اندر دهان من باشد

ای خوشا زندگی که من دارم

اگر آن لعل جان من باشد

ندهم بوسه جز که بر لب خویش

گر دهان تو زان من باشد

عاشق زلف و فتنۀ رویت

هر که باشد بسان من باشد

آنکه گوش فلک کند سوراخ

حلقهای فغان من باشد

و آنکه تا جاودان بخواهد ماند

در جهان داستان من باشد

گفتم: آن دل که از منش داری

گر نباشد زیان من باشد

گفت: جایی نمی رود دل تو

ور رود در ضمان من باشد

در سر آستینت ار نبود

بر در آستان من باشد

خانگی دوش با دلم می گفت

غم که از دوستان من باشد

که مرا وصل گفت: باز مگرد

از فلان تا نشان من باشد

غزلکهای این چنین موزمون

بیشتر در قبان من باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که نام و عشق او در هر لحظه و در هر کجا با اوست. زندگی‌اش را خوش می‌داند، زیرا عشق او همچون جواهر ارزشمند در دلش جای دارد. شاعر قدرت و تاثیر معشوق را بر دنیای خود می‌بیند و فقط بوسه‌ای را بر لب خویش می‌دهد، اگر معشوق در آن حضور داشته باشد. او به وفاداری و عمق عشقش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دلش از دست برود، عشق او همواره در خاطرش خواهد ماند. در نهایت، شاعر به غزل‌های عاشقانه‌اش می‌بالد و آن‌ها را به عنوان بخشی از وجود خودش می‌داند.